تبليغاتX
همیشه فاصله یی هست
همیشه فاصله یی هست
آن چه باید نوشته و شاید خوانده شوند

 

جنگ پیرمردها

دهه ی هفتاد عصری بود که جریان نوی فرانسوی ها تمام ویژگی های رمان کلاسیک را به چالش کشیده بود و می گفت آن ویژگی هایی که تا آن روز باعث جذابیت یک رمان می شده – مثل تعلیق و گره گشایی- هیچ کدام ارزشی ندارند و رمان مدرن رمانی ست که اصولن هیچ ماجرایی نداشته باشد. در چنین شرایطی که رمان نو به جریان غالب ادبیات جهان تبدیل شده بود ناگهان چهار جوان اسپانیولی زبان از گوشه یی از دنیا که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد ظاهر شدند ، سنت قصه گویی را احیا کردند و آبروی داستان را خریدند. گابریل گارسیا مارکز، ماریو وارگاس یوسا، کارلوس فوئنتس و خولیو کورتاسار این چهار جوان بودند.اتحاد این مربع جادویی خیلی پایدار نماند و از اواسط همان دهه ی 1970 میان دو ضلع اصلی یعنی یوسا و مارکز فاصله افتاد. اختلافات سیاسی هم بی تاثیر نبود اما دوستداران آثار یوسا و مارکز هم سوای این اختلاف عقیده ی سیاسی، خودشان رقابت و جنگی پنهانی به راه انداختند که در آن هر گروه نویسنده ی محبوب خودش را برتر و بزرگ تر می داند.

 

گابریل گارسیا مارکز

مارکز

مارکز اگر چه مبدع سبک رئالیسم جادویی نیست اما بهترین نماینده ی آن است. مارکز قصه گوی قهاری ست اما در نظر او بیش تر از خود قصه، نحوه ی بیان قصه است که اهمیت دارد. او نماینده ی مکتب فرانسوی رمان است و در داستان های اش پیش پا افتاده ترین امور را به نحوی بیان می کند که شکوه پیدا می کند. مارکز طنز فوق العاده یی در کارهای اش دارد که حتا تلخ ترین آثارش را هم شیرین و خواندنی می کند ( مثل هوشنگ مرادی کرمانی خودمان) مارکز همیشه با خواننده صادق است. منتقدان درباره ی او بر این باورند که شخصیت پردازی او چندان قوی نیست و آدم های او بیش تر از آن که کاراکتر باشند، تیپ هستند. ماکز هم چنین در هر اثر تکنیک های پیچیده یی به کار می برد.........

 

ماریو وارگاس یوسا

یوسا

نماینده ی مکتب انگلیسی رمان است که در آن اصالت با ذات داستان است. یوسا جز در اولین رمان اش یعنی" شهر و سگ ها " که تکنیک پیچیده یی دارد و گاهی تشخیص هشت راوی مختلف آن سخت است، دیگر هیچ داستانی را فدای تکنیک نکرد. او به جای رئالیسم جادویی و سایر مکتب ها به رمان تخت اهمیت می دهد.یوسا نویسنده ی واقعن متعهدی ست. او همیشه درباره ی پرو و مردم اش نوشته و در داستان های اش همواره این سوال اساسی دنبال می شود که انحطاط پرواز کی شروع شد؟ او استاد شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی است. در رمان های او حتا کم اثرترین شخصیت های داستان هم طوری معرفی می شوند که می شود برای هر کدام شان یک داستان کامل نوشت. منتقدان درباره ی او بر این عقیده اند که او اطلاعات فراوانی درمورد پرو، تاریخ، فرهنگ و اساطیر پرو به خواننده می دهد که باعث می شود بعضی صفحات رمان را بشود تا زد و نخواند.

 

و اما داستان آن مشت

رودریگو مویای عکاس همراه با انتشار عکس هایی روایت کرده که ماجرای مشت ناموسی بوده. قضیه مال وقتی ست که خانواده های یوسا و مارکز هر دو در بارسلونا مقیم بوده اند. در آن ایام یوسا به خاطر یک زن سوئدی می خواسته زن و بچه های اش را ترک کند. پاتریشیا- زن یوسا- شست اش خبردار شده بود. مستاصل پیش مارکز و زن اش می رود و با آن ها درد دل می کند. مارکز هم به پاتریشیا توصیه می کند که طلاق بگیرد اما مدتی بعد قضیه ی بین یوسا و پاتریشیا حل و فصل می شود و توصیه ی مارکز هم به گوش یوسا می رسد و........این طور شد که در مارس 1976 در مکزیک بعد از مراسم افتتاحیه جشنواره ی فیلم مکزیکوسیتی، مارکز به سمت دوست قدیمی اش- یوسا – می رود که " چطوری ماریو؟ خوبی؟" اما جواب یوسا به این احوال پرسی دوستانه، مشت محکمی بود که زیر چشم مارکز فرود آمد.یوسا برای مشت اش توجیه خوبی هم داشت:" بعد از آن حرف هایی که به پاتریشیا زدی چه طور جرات می کنی به من نزدیک شوی؟" و این داستان که هم چنان ادامه دارد......

 

 اسنفاده شده از مجله ی همشهری جوان

http://www.hamshahrijavan.blogsky.com/

 

لیلا ناظمی

 

پارسال بود که کتاب " آقای گام و میلیاردر بیسکویتی " را خواندم و کلی کیف کردم و کلی استفاده. امسال هم کتاب " آقای گام شما بدجنس اید! " به دست ام رسیده که گویا قرار است در قفسه های کتاب کانون های پرورش فکری قرار بگیرد. " اندی استنتون" را تا پیش از این نمی شناختم اما حالا به جرات می گویم همه ی این سال ها جای او میان طنزنویسان دنیا خالی بوده خصوصن برای بچه ها که غم دنیا برای شان بی معنی و نا مفهوم است." آقای گام شما بدجنس اید!" اولین کتاب اندی استنتون است که در سال 2006 چاپ شده است. این کتاب ابتدا در فهرست ده کتاب برتر 2006 بنیاد " ردهاوس" قرار گرفت و سپس در ژوئن سال 2007 به عنوان بهترین کتاب سال 2006 برگزیده شد. درباره ی اندی استنتون:

اهل انگلیس است. در دانش گاه آکسفورد ادبیات انگلیسی خوانده و پس از مدتی دکترا نگرفته آن جا را ترک کرده و به نوشتن داستان روی آورد ( چه کار خوبی!) و اما این کتاب:

 

نوشته های این کتاب در یازده فصل قسمت شده اند. تصویرها از " دیوید تزیمن" هستند و آن قدر ساده اند که مخاطب می تواند به راحتی با یک قلم سیاه آن ها را دوباره بیافریند. از سادگی طرح ها که بگذریم به سادگی و خلاقیت بالای داستان می رسیم. فصل اول که تمام می شود نویسنده می نویسد: پایان و دوباره روی اش خط می کشد و ادامه می دهد عذر می خواهد که یادش رفته و چیز مهمی اتفاق افتاده؛ همان چیزی که قصه درباره ی آن است. خواننده از همین ابتدا با یک بازی و حرکتی رو یه جلو مواجه می شود و شاید باور کند که واقعن نویسنده چیزی را فراموش کرده و حالا باید دوباره شروع کند. ترجمه ی یک دست " رضی هیرمندی" که خوانندگان آثار سیلوراستاین به خوبی او را می شناسند خوانش را به معنای واقعی آسان کرده. وقتی داستان را می خوانی مثل این است که سوار قایقی هستی و موج های آرام دریا تو را به هر طرف می برند بدون آن که بخواهند تو واژگون شوی یا صدمه یی به تو برسد. شرارت و نیکوکاری در هم مستحیل، ببخشید! در هم حل شده اند.. خواننده اعمال و افکار شخصیت ها را قبول یا رد نمی کند. نویسنده قصد امر کردن یا نهی کاری را ندارد و قضاوت را به مخاطب می سپارد. " شیطنت" نقش بزرگی در داستان دارد به گونه یی که بزرگ ترها هم از خواندن آن لذت می برند. اگر این کتاب را تا حالا ندیده اید سعی کنید آن را ببینید و اگر دیدید لطف کنید بخوانید. حتم دارم لذت می برید.

مشخصات کتاب:

آقای گام شما بدجنس اید!

نویسنده: اندی استنتون

مترجم: رضی هیرمندی

تصویرگر: دیوید تزیمن

چاپ دوم1388

قیمت:2900 تومان که یه خورده زیاده

سایت:  www.chfbook.ir

 

لیلا ناظمی

 

- تا حالا بهت گفتم چه قدر دوس ت دارم؟

- نه!

- نه؟

- نه!

- مطمئنی؟

- آره

- ولی انگار گفتم!؟

- یادم نمی یاد

- مهم نیست! بیا شام مونو بخوریم!

 

                                                        لیلا ناظمی

 

دی به سرعت سپری شد تا روزهایی متفاوت از راه برسند. در این میان مناسبت هایی هم بود:

 

26 دی/ 16 ژانویه 1933 تولد سوزان سونتاگ

در نیویورک به دنیا آمد. در برکلی، شیکاگو، آکسفورد و سوربن، فلسفه، ادبیان و الاهیات خواند. در 17 سالگی با فیلیپ ریف ازدواج کرد و در 25 سالگی طلاق گرفت. در سی سالگی رمان نوشت. وقتی در 71 سالگی چشم از دنیا فرو بست شش رمان، سه نمایش نامه و چند مجموعه مقاله درباره ی عکاسی، نقد، ایدز، بیماری و.....نوشته بود.چند جمله ی او:

- یه آن ها که پارانویا دارند حسادت می کنم؛ آن ها فکر می کنند مرکز توجه مردم اند.

- ادبیات، گفت و گوست. پاسخ گویی است. فرهنگ ها همواره رو به دگرگونی و مواجهه با یک دیگر بوده اند و در این میان تاریخ ادبیات را شاید بتوان تاریخ واکنش و پاسخ گویی بشر به آن چه زنده است و آن چه رو به مرگ، حساب آورد.....

- نویسنده از نظر من کسی ست که به دنیا توجه می کند؛ یعنی می کوشد شرارت ها و شیطنت هایی را که بشر به آن ها قادر است ببیند، دریابد، درک کند و از این درک به فساد و ویرانی نرسد و بدبین یا سطحی نشود.

 

29 دی/ 19 ژانویه 1829 انتشار رمان فاوست گوته

فاوست عصاره ی 60 سال جنون ادواری و نبوغ گوته است و ومهم ترین و باارزش ترین اثر ادبی اش. داستان فاوست درباره ی کیمیاگری ست که روح اش را به شیطان می فروشد تا از اسرار مگو سر در بیاورد. اصل این ایده متعلق به کریستوفر مارلو است و گوته بعد از دیدن یک اجرا از فاوست مارلو آن قدر تحت تاثیرش قرار می گیرد که دست به کار می شود و روایت خودش از دکتر فاستوس( فاوست) را روی کاغذ می آورد.فاوست، زندگی نامه، توبه نامه، وصیت نامه و حلالیت خواهی گوته است........

 

و اینک بهمن........

 

لیلا ناظمی

 

با کمی تاخیر

حیف ام می آید که دی برسد و چیزی برای اش ننویسم ، خصوصا" برای روز اول اش. هـــوای امروز خوب بود و آسمانِ ملایم و رام ، ابرهای تنک و سفید را راهی ابدیت می کرد. از همـــــــان صبح ، نه! از دی شب شوق نوشتن داشتم. دلتنگ روزها و آدم های رفته بودم ومیل به نوشتن حرفی، شعری، جمله یی ، چیزی که آرام ام کند داشتم. دی شب یلدا بود: انار و هندوانه خوردیم، از حافظ سراغ گرفتیم.اما ناآرام بودم. پرنیان هم ناآرام بود. روزها رو به بلندی می روند و سرما رو به زیادی تا بهار. دل ام برای شعری که تقلای زاده شدن دارد تنگ است اما " پرنیان" روی سطرهای اش بی تابی می کند

دل ام برای چند سطر شعر عزیز تنگ است

برای نشستن پای خیال و

هجوم فکرهایی که سوء تفاهم اند گاهی

و گاهی شبیه عسل

!به کام تو می ریزند

تو در خیال/ تو در واقعیت در من سر می کشی جام شراب پرتغال

جهان سر بلند می کند از حلالِ این همه آب/ این همه حرف

و چند سطر شعر عزیز از تن ام بیرون می ریزد

!از تن ام که سرد توست ماه من

دی هزار و سیصد و

فرقی ندارد

ماه من تویی و این چند سطر شعر و

محبوب ام

که به کام من

!همیشه شیرین است

 

ادامه دارد....                        

 

 

لیلا ناظمی
قالب وبلاگ